تبليغاتX
::. مرغ عشق تنها .::

مرغ عشق تنها

منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو
 

 

آرشيو

 

مرداد 1390
خرداد 1390
بهمن 1389
اسفند 1388
آذر 1388
آبان 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385

 


< dir="rtl">

لينگ دوستان

 

اشعار فروغ فرخ زاد
آتش سرد
هدیه عشق
گنجشک و ماه
عاشقانه
دوستانه
بعضی حرفها
یار خراباتی
.:: طراح:عشق تنهاي تنها ::.

 

موسيقي

 


 
 
لحظه ها ميگذرند

و فقط خاطره هاست

كه شيرين وچه تلخ دست ناخورده به جاي ميمانند

اگر قرار است روزي به اسمانها پرواز كنيم

و تنها يادي از ما بر جاي بماند

چه بهتر كه خاطراتمان را بر چهره ي كاغذ بنگاريم

تا در دوران كهن سالي مرورشان كنيم

و به خاطر بياوريم

كه باچه عشقي قلب هايمان پيوند خوردو ماشديم

| +| نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1390 توسط alone  | 
 

شاید ما به سرعت از بچگی هامون دور شدیم

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

حالا که بزرگیم چه دلهای کوچیکی داریم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود

حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمه

و ما به همین سکوت دل خوش کردیم

اما یه سکوت پر بهتر از یک فریاد تو خالیه

سکوتی رو که یک نفر بفهمه

بهتر از هزار فریادیه که هیچ کس نفهمه

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست

نگفته های که گفتنش یک درد

و نگفتنش هزاران درد داره

دنیا رو ببین

 بچه بودیم بارون همیشه از آسمون  می اومد

حالا بارون از چشمامون میاد

بچه بودیم همه چشمهای خیسمون رو می دیدن

بزرگ شدیم هیچ کس نمیبینه

بچه بودیم تو جمع گریه میکردیم

بزرگ شدیم توی خلوت

بچه بودیم همه رو به اندازه ده تا دوست داشتیم

 بزرگ شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم

بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم همه یکسان بودن

بزرگ که شدیم

قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر بکنه

کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ده تا دوست داشتیم

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یک تیکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی صد تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود

بزرگ که شدیم کوچیکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست

بچه بودیم درد دلهامون رو به ناله ی می گفتیم همه می فهمیدن

بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان میگیم و هیچ کس نمیفهمه

بچه که بودیم تو بازی هامون همش ادای بزرگترها رو در می آوردیم

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی

بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم

 بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم 

| +| نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1390 توسط alone  | 
 

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست

 هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389 توسط alone  | 
 
ويکتور هوگو:

خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب می شود

 ولی آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم

 شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت

ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت .

پیشا پیش عید نوروز رو به همه بازدیدکنندگان و دوستان گلم تبریک میگم

امیدوارم همیشه موفق باشید و سر سبز در پناه خالق سبزی ها

آنقدر ناز و عزیزی که به هنگام وداع حیفم آمد که تو را دست خدا بسپارم

| +| نوشته شده در  جمعه 28 اسفند1388 توسط alone  | 
 
خيال ميکردم عشق عروسکی است که ميتوان با آن بازی کرد

ولی افسوس اکنون که معنی عشق را درک کرده ام

فهميده ام که خود عروسکی هستم بازيچه دست سرنوشت

| +| نوشته شده در  جمعه 28 اسفند1388 توسط alone  |